از ته دل می خواستم و آرزو می کردم که خودم را تسلیم خواب فراموشی بکنم. اگر این فراموشی ممکن می شد, اگر می توانست دوام داشته باشد, اگر چشمهایم که به هم می رفت, در ورائ خواب آهسته در عدم صرف می رفت و هستی خودم را احساس نمی کردم, اگر ممکن بود در یک لکه ی مرکب, در یک آهنگ موسیقی یا شعاع رنگین, تمام هستی ام ممزوج می شد و بعد از این امواج و اشکال, آن قدر بزرگ می شد و می دوانید که به کلی محو و ناپدید می شد, به آرزوی خود رسیده بودم. " هدایت
1 comment:
Time goes and never back,but we did it.
as the president said:"we can do it".
Now,I'm persuaded that we can do it,don't you?
Post a Comment