قربانی
زندگی نقش های مرده ایست
در پیشانی زمان
فریاد تو را می شنوم
که باران را می ستایی
در باد
گنج را باخته ام
خانه ی من
باغی
است سوخته
که حاصلش بی برگی است
بر می گردم
با سلامی دوباره
و نظر گاهم
کشتارگاهی است
که انسان را سلاخی می کنند
با نگههای مشکوک و آهنگهای سوگوار
و سرودهای بی پایان فتح
و صف طویلی از گوسفندان
که در مسلخ
به شکلی ناگزیر آویزانند
و من
قربانی همیشه ی تاریخ
جسد خود را می نگرم
افسرده و پریده رنگ
با تو همراهم
و هر دو راهی را می پیماییم
که سرانجامی ندارد
پیمان آزاد